نمی دانم

نمی دانم

شاد باشم یا غمناک

این روزها در بزنگاه کورس های دانشگاهی خبری به من داده شد خبر از زنده شدن یک کار پژوهشی سانتیمترها خاک خورده، از طرفی خوشحالم از اینکه تلاش چند ماه ام بعد از یک سال به ثمر نشست .قضیه این بود که چند نفر از یک هیئت پژوهشی به اصطلاح کاردان یک طرح تحقیقی از من خواستن؛ با اکراه من و خواهش آنها بالاخره تصمیم به شروع کار قوت گرفت و طرح را به اعتبار اعتماد حرفه ای تحویل دادیم، اما چه بسا قول یک ماهه به یک ساله رنگ باخت و تازه امروز دودی از آن آتش گرم اولیه بلند شد . از این جهت خرسندم که ثمره کاری که ناامیدانه فراموشش کرده بودم با هزار آفت و کرم، به بار نشست اما از طرف دیگر فغان و دردم دوباره سربلند کرد چرا باید تحقیقات پژوهشی با این سبک و با این روشها و زدو بندها مورد توجه قرار گیرد؟ چرا باید جنبه های مالی و منفعتی(متصدیان امور و هیئت ژوری) بر جنبه های علمی و کاکردی و کاربردی پژوهش ها بچربد؟ چرا باید پژوهشگری در رده های آخر شغل های درآمدزا باشد ؟ چرا باید طرح های تحقیقی را با خواهش و تمنا و با قسمت کردن منافع ریالی اش با صاحب منسبان و داوران تصویب کرد ؟چرا باید دیده ها را برای دورزدن تراز علمی طرح ها بست تا شاید، آنکه ارتباطات اجتماعی اش یا به تعبیری سرمایه اجتماعی_سیاسی اش بیشتر است طرحش قبولتر بله قبولتر شود ؟چرا ؟چرا؟ و هزاران چرای دیگر

رفتن کجایی که ..............