|
اجزای پایان نامه و ترتیب منطقی آن
مقدمه
فعالیتهای تحصیلی طلاب و دانشجویان در مقطع تحصیلات تکمیلی و سطوح عالیه، در حوزه و دانشگاه به دو قسم آموزشی و فرا آموزشی تقسیم میشود. فعالیتهای آموزشی، به فراگیری دادههای علمی، و رشد ذهنی دانشجویان میانجامد و فعالیتهای فراآموزشی که از دو راه مطالعه (Study) و پژوهش (Research) صورت میپذیرد، منجر به آفرینش اندیشه نو و نظریه جدید میگردد. البته فعالیت فراآموزشی، برای رسیدن به هدف مطلوب، باید از نظم و دقت و جدّیت لازم برخوردار باشد. بدینسان، تحصیلات تکمیلی، دارای دو مرحله آموزشی و پژوهشی است که مرحله پژوهشی پس از اتمام موفقیتآمیز مرحله آموزشی، آغاز میشود.
فعالیتهای دانشجویان و طلاب، در مرحله پژوهشی، جستوجویی نظام یافته است؛ بدین رو، باید از منطق و روشی تبعیت نماید که اصطلاحا از آن، به روش تحقیق یاد میکنند و بخش مهمی از ارزش و اعتبار هر پژوهش، در گرو رعایت همین منطق است. فعالیتهای پژوهشی در مرحله پژوهش، باید زیر نظر استاد راهنما- که از دانش و تجربه کافی در موضوع پژوهش برخوردار است- و استاد یا اساتید مشاور بهانجام برسد تا دانشجو و طلبه در کنار فراگیری و رعایت منطق پژوهش، با عرضه مداوم فعالیت پژوهشی خود به استاد راهنما و مشاور، گام به گام به اثبات فرضیه و ارائه نظریه، نزدیک شود.
فرایند پژوهش یک جستوجوی نظام یافته است؛ از این رو رعایت قواعد و دستورهای منطق پژوهش، ضروری است. برای نمونه، این گزاره: «چکیده پایاننامه، باید فشرده مطالب، و اندیشههای نویی که در پایاننامه طرح شده است را در پنجاه الی سیصد کلمه باز تاباند و دارای ویژگیهای روانی، گویایی، و جامعیت باشد» و همچنین، این قاعده: «رعایت تعادل کمی و ترتیب منطقی میان بخشها، ضروری است» و نیز این گزاره: «مستند سازی متن، ضروری است» هر کدام، قاعدهای شکلیاند که رعایت آنها و دهها قاعده دیگر بر هر پژوهشگر، ضروری است.
استاد راهنما، علاوه بر راهنمایی ماهوی، هدایت شکلی فعالیت پژوهشی طلبه و دانشجو را نیز بهعهده دارد. بنابراین، باید رعایت این قواعد را نیز بر پژوهشگر، گوشزد کند و تنها بعد از احراز رعایت آن، امکان دفاع از پایاننامه را گواهی نماید. داوران نیز باید به ارزیابی شکلی، مانند ارزیابی ماهوی اهمیت بدهند. همچنانکه طلاب و دانشجویان نیز باید خود را علاوه بر دفاع ماهوی از استدلالها و نتایج آن، به دفاع از روش و شکل فعالیت پژوهشی خود، ملزم بدانند. در این نوشتار، سعی شده است مهمترین قواعد شکلی تنظیم پایاننامه، به اختصار و اجمال، بیان شود. ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط امید در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:25 |
بررسی جامعهشناختی رفتار انتخاباتی در کردستان ترکیه
نویسنده: امید بهرامیان* .jpg)
همچنان که میدانیم نوروز امسال برای جامعه ترکیه نقطه عطفی بشمار میرفت، زیرا برگزاری انتخابات شهرداریها را پشت سر گذاشت، البته با تصوری که ما از قدرت و سمت شهرداری داریم شاید به اهمیت وافر آن پی نبریم ولی در نظام حکومتی ترکیه، شهرداری یکی از اساسیترین سمتهای سیاسی بهشمار میرود، که وظایف و اختیارات بسیار گستردهای، از جمله: انتساب رؤسای سازمانهای بزرگ اداره کننده شهر را در دایره کارکردهای خود، دارند؛ در یک تمثیل دامنهی اختیارات شهرداری در ترکیه شبیه به فرمانداری در ایران است. موقعیت جغرافیایی کردستان ترکیه به شکلی است که بر روی نقشه، مناطق شرقی و جنوب شرقی ترکیه را در بر میگیرد و با کشورهای ایران و عراق و سوریه هم مرز است. آمار موثقی در مورد میزان جمعیت کردهای ترکیه وجود ندارد؛ ولی آمارهای رسمی دولت ترکیه نشان میدهد که بالغ بر 12 میلیون نفر هستند. این در حالی است که آمارهای غیررسمی جمعیت کردها را بالغ بر 22 میلیون نفر تخمین میزند. به هرحال هردو این آمارها دارای جهتگیریهای ارزشی هستند، آنچه که اهمیت دارد چشمگیر بودن تعداد کردهای ساکن در این منطقه است که میتواند تأثیر اساسی در تعیین سرنوشت مردم ترکیه بگذارند، کما اینکه در چند انتخابات اخیر آنرا به عینه مشاهده کردیم. در این نوشته سعی خواهیم کرد نگاهی کلی به سه انتخابات اخیر انجام شده در ترکیه داشته باشیم؛ (انتخابات سال 2002، انتخابات پارلمان ترکیه 2007و انتخابات شهرداریهای 2009). و بعد رفتار انتخاباتی کردهای ترکیه را بررسی خواهیم کرد. حزب عدالت و توسعه در انتخابات سال 2002 موفق شد اکثریت آراء را به خود اختصاص دهد و بخش اعظم این پیروزی را مدیون آرای ماخوذه از مناطق کردنشین بود و این تراژدی در انتخابات پارلمانی سال 2007 نیز تکرار شد و حزب عدالت و توسعه با اکثریت آراء در مناطق کردنشین خود را در حاکمیت ابقا کرد، ولی انتخابات نوروز امسال نتایج متفاوتی داشت، بگونهای که حزب د ت پ، شهرداریهای تحت کنترل خود را به 96 شهر افزایش داد ولی بازهم اداره تعدادی از شهرداریهای کردستان از جمله: یکی از بزرگترین شهرهای کردنشین (وان)، تحت سیطره حزب عدالت و توسعه(آ ک پ) باقی ماند. در ادامه بحث سعی خواهیم کرد عوامل مؤثر بر رفتار انتخاباتی کردستان ترکیه را مورد تحلیل جامعهشناختی قرار دهیم. از جمله عوامل مؤثر بر گرایش کردها به حزب آ ک پ، ماهیت اخلاقی این حزب و اهداف آرمانی آن است؛ زیرا این حزب (که تاریخ طولانی نیز ندارد، و در واقع منشعب از حزب سعادت است)، مرامنامه بنیادی خود را بر طبق اصول اسلامی پایهگذاری کرده، و دو هدف آرمانی شامل توسعه اجتماعی و اقتصادی و عدالتپروری را مقصد تکاپوی خویش قرار داده است. این در حالی است که مناطق کردنشین جزء عقب ماندهترین مناطق ترکیه بشمار میروند و از فقر فرهنگی- اقتصادی شدیدی رنج میبرند که ناشی از حرکت فاشیستی کمالیستها و مخصوصاً ارتش لائیک مسلک و پان ترک مسلط بر اهرمهای سیاسی ترکیه است. از این رو مردم مظلوم و محروم کردستان با هدف پیشرفت اقتصادی و فرهنگی و بازتوزیع عدالتمحورانهی ارزشهای مادی و معنوی، برای جبران عقب ماندگی خود فقط دو گزینه در اختیار داشته اند: یکی حزب آ ک پ بود، که بظاهر حزبی عدالتمحور و توسعهخواه جلوهگر شده بود و به وجود هویتی بنام هویت کردی اذعان، و مرامی سکولاریستی و پیرو فرهنگ اسلامی داشت و همین شاخص تنها ویژگی بود که این حزب را از دیگر احزاب سیاسی ترک جدا میکرد، چرا که دیگر احزاب سیاسی از جمله حزب ملی ترکیه با ایدئولوژی لائیسیته و فاشیستی خود، اصلاً حاضر به قبول موجودیت کردها نبودند. در حالی که حزب آ ک پ با نشان دادن چهرهای اخلاقی از خود توجه کردها را به خود جلب کرد. گزینه دوم حزب جامعه دمکراتیک (د ت پ) بود که زیربنای فکری خود را برپایهی ارزشهای دمکراتیکی مثل آزادی، برابری، عدالت و صلح بنا نهاده بود و طرفدار تغییرو ایجاد گفتمان تکثرگرایی در بین فرهنگ و تمدنهای موجود در ترکیه بود. در حالی که این حزب خود را نماینده اراده ملت کرد معرفی کرده بود ولی مردم چنین اعتقادی نداشتند و شکست آنان در انتخابات 2007 از رقیب اصلیشان یعنی آ ک پ، این عدم مقبولیت را نشان داد، اگر به چرایی این نوع رفتار سیاسی کردها در انتخابات 2002 و 2007، بپردازیم باید به فاصله فاحش فکری و ایدئولوژیکی مردم سنتی و روشنفکران کرد کردستان ترکیه اشاره کنیم: یکی از عوامل مؤثر بر این شکاف، مندرس شدن و مسکوت ماندن عقاید و افکار دینی مردم کردستان ترکیه است که این عدم تکاپویی، خود باعث میشود ارزشهای این ایدئولوژی با جریان علمی و ایدئولوژیکی روز، تضاد داشته باشد. یکی دیگر از دلایل این شکاف، برنامههای سیاسی ِ ساختار ِ حکومتی ترکیه است که سعی دارد خرده فرهنگهای دینی و قومی را از بین برده، تنها هویت ملی ترک و لائیک کمالیستی را نهادینه کند؛ از این رو آموزشکدههای مناطق کردنشین بصورت کمونی(شبانهروزی) بوده و محصل با ورود به این محیط بستهی آموزشی، کمتر با خانواده خود در تماس خواهد بود. بنابراین جریان اجتماعی شدن در خانواده، قطع شده و اهرمهای ارزشدهی دیگری، جای خانواده را گرفته و محصل را بدور از آموزههای دینی خود و در تلاش برای تقبیح کردن عقاید دینی، اجتماعی میکنند. در نتیجه، تحصیل کردگان، ماهیت فکری- فرهنگی سنتی خانواده خود را فراموش کرده، و بیشتر از گفتمانهای مسلط جهانی تأثیر میپذیرند؛ کما اینکه بیشتر روشنفکران ترکیه گرایشات مارکسیستی- لنینیستی داشتهاند و شاید انتخاب این ایدئولوژی هم متأثر از نیروهایی، از جمله گرایشات رهبران کاریزماتیک باشد. البته این مسائل خود جای بحث دارد که درخور توجه اساسی در یک نوشتهی کامل است. با این توصیف، باید اذعان کنیم که ملل موجود در خاورمیانه از جمله کردها، علاوه بر هویت ملی، دارای یک هویت دینی نیز هستند که در بسیاری از برهههای تاریخی، خود را به مراتب قویتر از هویت ملی نشان داده است؛ ایجاد و تداوم هویت دینی نیز متأثر از عوامل بسیاری است که به چند عامل اصلی آن اشاره خواهیم کرد: یکی از این عوامل، ماهیت فرهنگی-اجتماعی دین غالب بر این منطقه یعنی دین اسلام است که موجب شده، مسائل دینی و عقیدتی، در ذات فرهنگ مردم و چارچوب فکری، اجتماعی و سیاسی آنان رخنه کرده و خود را بازتولید کند. عامل دوم، ماهیت تئوکراتیکی (الهی بودن) حکومتهای حاکم بر این سرزمینها، از جمله کردستان بوده که مسبب اصلی بازتولید فرهنگ و هویت دینی-اسلامی در این مناطق بودهاند. ملت کرد و مخصوصاً کردستان ترکیه نیز دارای هویت دینی ِ بسیار قویتری از هویت ملیاشان هستند؛ برای اثبات این ادعا کافیست نگاهی دوباره به نتایج انتخابات سال2002 و 2007 بیندازیم؛ چراکه در انتخابات پیشین شهرداریها، اختیار شهرداریهای بسیاری از مناطق کردنشین بدست تنها حزب مدعی قرآنمحوری و دینداری(آک پ)افتاد که بعنوان نمونه میتوان به شهرهای بزرگی مثل وان، بتلیس، آگری، ماردین و سرت اشاره کرد در حالی که آراء داده شده به تنها حزب کردی به یک چهارم کل آرای آنان نمیرسید. و همچنین در انتخابات پارلمانی سال 2007 نیز این حزب عدالت و توسعه بود که بیشتر آراء ماخوذه را در مناطق کردنشین به خود اختصاص داد، بطوری که در بعضی از شهرها بیش از 80% آراء را بدست آورد. در انتخابات 29 مارس 2009 نیز اگرچه حزب عدالت و توسعه در مصاف با حزب د ت پ، شکست خورد و حزب د ت پ شهرداریهای تحت کنترل خود را از 54 شهرداری به 96 شهرداری رساند ولی همچنان حزب آ ک پ کنترل شهرداری کلان شهر وان را در اختیار خود حفظ کرد. نظر بنده بر این است که عواملی غیر از افزایش محبوبیت د ت پ، در تغییر رفتار سیاسی مردم کردستان ترکیه دخیل بوده است: از جمله، مناسبات سیاسی و اقتصادی عالی حزب حاکم با اسرائیل بود که مورد نفرت مردم کردستان است و نیز بحران مالی جهانی که در ترکیه با افزایش بیکاری و نابسامانی در اقتصاد، خود را نشان داده است، و عامل دیگر، عدم اجرا کردن برنامههایی است که حزب حاکم برای جذب آراء کردها به آنها وعده داده بود. در کل حزب حاکم، نتوانسته است، انتظارات مردم کردستان ترکیه را برآورده سازد؛ در نتیجه تنها آلترناتیو باقی مانده برای مردم، حزب جامعه دمکراتیک بود با این وجود که این حزب نسبت به افکار سنتی مردم خویش، از جمله اسلامگرایی و هویت دینی آنان بیتفاوت بوده است. بنابراین شکست نسبی حزب عدالت و توسعه نشاندهنده افزایش کارایی و محبوبیت حزب جامعه دمکراتیک نیست چراکه عدم کارایی حزب حاکم باعث شده کردها توجه خود را به تنها جایگزین آن یعنی حزب جامعه دمکراتیک جلب کنند. بحث و نتیجهگیری: با توجه به جو حاکم بر سیستم نظام بینالمللی و معادلات توازن قوآ در خاورمیانه و همچنین بسترهای سیاسی- فرهنگی نشأت گرفته از شبه دمکراسی موجود در ساختار سیاسی ترکیه، تنها راه دستیابی به آزادی فردی و اجتماعی و نیز حقوق ملی کردستان ترکیه، فعالیتهای مدنی و استفاده از نهادهای فرهنگی و سیاسی در این راستا است. امروزه حاصل این تلاشهای مدنی را میتوان در شکل گیری حزب د ت پ جویا شد؛ اما این حزب برای رسیدن به اهداف خود در یک جامعه شبه دمکراتیک نیاز به پشتیبانی مردم دارد تا بتواند با ورود به پارلمان و تقویت قدرت چانهزنی خود، با افزایش کرسیهایش در پارلمان، قبل از هرچیز قانون اساسی ترکیه را که بر مبنای انکار کردن هویت کردی تدوین شده است، تغییر داده و هویت ملت کرد را با پشتیبانی قانون، رسمی کند و در مرحله بعد به حل و فصل مشکلات و محرومیتهای ملت خود بصورت قانونی بپردازد. این حزب برای نائل آمدن به چنین اهدافی، باید بازنگری گستردهای در ایدئولوژی و اهداف سیاسی- فرهنگی خود داشته باشد؛ یکی از اساسیترین کمبودهای این حزب، که پاشنه آشیل آن محسوب شده و تا به امروز از آن ناحیه، ضربات مهلکی خورده است، عدم توجه به زیربنای فرهنگی جامعه خویش است. به عبارت دیگر، دین اسلام در بنیانهای فرهنگی کردستان و مخصوصاً کردستان ترکیه ریشه دوانده و باعث ایجاد هویت دینی، سوای هویت ملی آن جامعه شده است. تمام شواهد و مسائل بررسی شده دراین نوشته نیز منتج به اثبات وجود چنین هویتی در بین جامعه کردستان است. البته منظور بنده از جامعه کردستان، قشر سنتی و دینگرای جامعه است که اکثریت رأی دهندگان، حداقل در کردستان ترکیه را شامل میشود. هدف از طرح چنین مباحثی، ارائه پیشنهاد برای ایجاد یک مکتب فکری بنیادگرا در کردستان ترکیه نیست؛ بلکه معتقدم که حزب جامعه دمکراتیک باید هویت دینی ملت خود را به رسمیت بشناسد و با استفاده از ابزارهای فکری و فرهنگی موجود، عقاید دینی مردم را پرورش دهد و ارزشهای معنوی اصلاح شده را بازتولید کند. یکی از این راهکارها، ایجاد جریان روشنفکری دینی(نواندیشی دینی) و بازسازی تفکر دینی در اسلام است؛ چرا که با استفاده از این جریان میتوان به اصلاح ارزشهای معنوی غبار گرفته حاکم بر جامعه سنتی کردی پرداخت؛ بهگونهای که با دستآوردهای نظامهای اجتماعی مدرن سازگار باشد، تا با استفاده ابزاری از این ارزشها به حقوق ملی کردستان دست یابند.
| +| نوشته شده توسط امید در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:57 |
پرونده اخلاقی برای یک سوم زنان مطلقه تهرانی!
بررسیها نشان می دهد که یک سوم زنان مطلقه تهرانی 9 ماه پس از جدایی به خاطر موارد اخلاقی در دادگاه ارشاد دارای پرونده اخلاقی می شوند.
به گزارش خبرنگار مهر، مشاور استاندار تهران در امور بانوان با اعلام این مطلب در نشست خبری امروز که به مناسبت روز خانواده در محل استانداری تهران برگزار شد گفت: این حقیقت تلخی است که باید نسبت به آن مراقب باشیم و فراموش نکنیم که گسست خانواده پیامدهایی دارد که این موضوع یکی از آنهاست.
فرحناز قند فروش افزود: افزایش طلاق در کشور و به ویژه تهران نگرانیهای زیادی را برای کشور برانگیخته که فسادهای اخلاقی و تربیت نادرست فرزندان از جمله آنهاست.
وی خاطرنشان کرد: موضوع خانواده و زنان در کشور مستور مانده و به آن اهمیت داده نمی شود هر چند بسیاری از مسئولان ادعا می کنند که به این موضوع می پردازند.
قندفروش ادامه داد: درصد بالای قوام خانواده به زن ارتباط دارد و بیشتر این زنان هستند که می توانند در گسست خانواده نقش داشته باشند.
منبع : تابناک
| +| نوشته شده توسط امید در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت 17:11 |
شیوه های علمی و عملی نظرسنجی با تأکید بر ملاحظات بومی و محلی
تعریف و خاستگاه صنعت نظرسنجی نظرسنجی مجموعهای از اقدامات سازمان یافته و روشمند برای سنجش عقاید عمومی موجود در یک جامعه یا بخشی از آن است که نتایج آن مبین جهتگیری ذهنی روانی جامعه می باشد و از دستاوردهای حاصله از بکارگیری این اقدامات روشمند می توان برای توصیف وضعیت وبیان عوامل موثر بر شکلگیری نگرشهای عمومی و نیز ارتقاء کمی و کیفی جامعه یا سازمان استفاده نمود. نظرسنجی مجموعهای از فنون، ابزارها، روشها وتکنیکهای رایج در پژوهشهای علوم رفتاری بویژه علوم اجتماعی، روانشناسی، علوم سیاسی است و از چارچوبها و ابزارهای علومی مانند آمار ومدیریت نیز استفاده میکند. هدف اصلی از بکارگیری این مجموعه فنون سنجش ذهنیتها، و گرایشها و جهت¬گیری¬های افکار و نظرات مردم، کارکنان یک سازمان و یا قشری از اجتماع است. ویژگی اصلی این تکنیکها «علمی بودن و فنی بودن» آنهاست به این معنی که این روشها ابزاری مناسب و قابل اعتماد برای فهم و توصیف وضع موجود بشمار میآید. صحت و سلامت این ابزارها در طول زمان، بتدریج و با تلفیق یافتههای مهم علمی از حوزه علم آمار و علوم اجتماعی حاصل شده است و با تکرار مستمر این ابزارها و مقایسه نتایج آن با دادههای واقعی ارتقاء یافته و دقائق و جزئیات آن روشن شده است. در شرایط کنونی از این مجموع از فنون بعنوان «صنعت نظرسنجی» یاد میشود به این دلیل که اولاً این رشته از فعالیت بطور مستمر در جوامع در حال تکرار و تولید داده است. تکرار مکرر این فعالیتها و تثبیت آن در جوامع مدرن آن را تبدیل به صنعت نموده است. از سوئی این صنعت بطور دائمی در حال تولید داده و اطلاعات است و همانند هر صنعت دیگر محصولات و خدمات استاندارد و یکسانی را تولید مینماید. این صنعت، هم چنین از خصلت فرایندی و تراکمی برخوردار است و فعالیت¬های آن به ترتیب و در یک فرایند (مانند خط تولید) انجام میپذیرد. بنابراین فن نظرسنجی را بدلیل حجم انبوه تولیدات (دادهها و اطلاعات)، ارائه محصولات استاندارد، یکسان و قابل قبول از نظر علمی و فرایندی بودن میتوان تحت عنوان «صنعت نظرسنجی» تلقی کرد. شکلگیری صنعت نظرسنجی به طور مشخص پس از طرح و تکوین اولیه روشهای پژوهشی و شیوه¬های سنجش درعلوم اجتماعی بوده است و از هنگامی هویت مستقلی یافت که محققان بتدریج بجای سرشماری از فنون نمونهگیری بهره گرفته و بصورت سریع و متفاوتی از دادههای آن در رابطه با امور جاری بهره میگرفتند. پس از آن و با استمداد از روشها و تکنیکهای رایج در رشتههای آمار این صنعت رشد و توسعه فراوانی پیدا کرد. با این حال و بطور اساسی رشد صنعت نظرسنجی محصول بکارگیری مستقیم یاغیر مستقیم آن در دو حوزه ذیل میباشد: 1- درحوزه تحقیقات بازار (Marketing Research) : در اینجا مدیران و مالکان واحدهای تولیدی صنعتی و خدماتی به منظور بهبود امور فروش، ارتقاء تجارت و بازرگانی در واحد خود و افزایش مشتریان و مصرفکنندگان و نیز سنجش مستمر رضایت مصرفکنندگان به صنعت نظرسنجی روی آورند، که در نهایت تکامل و توسعه این فنون موجب ارتقاء دانش بازاریابی نیز گردید. میتوان گفت صنعت نظرسنجی یکی از ابزارهای اصلی مهم تحقیقات بازاریابی و تجارت محسوب میشود و بدون آن شکلگیری این حوزه علمی امکان ناپذیر میبود. نظرسنجی در این حوزه مجموعه ابزارها و فنونی را شامل میشد که دادههای اساسی در خصوص وضعیت بازار، نگرش مصرفکنندگان به محصول و ابعاد مختلف آن (مانند قیمت، توزیع و ...) را تولید میکرد. هم چنین به مدد نظرسنجی فعالیتهای تبلیغی واحدهای صنعتی مورد ارزیابی قرار گرفت و میزان اثربخشی این تبلیغات مورد بررسی عینی، دقیق و تجربی قرار میگرفت. 2- درحوزه تحلیل رفتار انتخاباتی: بیشک ریشه صنعت نظرسنجی در بطن دموکراسیهای غربی منشاء داشته زیرا رقابت سیاسی سالم و مشارکت عمومی احزاب و گروه¬ها بدون این ابزار به سختی میسور بوده است. نظرسنجیها بویژه نظرسنجیهای انتخاباتی ابزار قابل اعتماد برای پیشبینی رفتار شهروندان در انتخابات بوده، پایگاه اجتماعی احزاب و گروهها را نشان میدهد و در نهایت ابزاری برای کشف فهم سلایق موجود در جامعه تلقی میشود. کارکرد غیرمستقیم این صنعت جهتدهی و سمتدهی به احزاب سیاسی است. همانگونه که میدانیم رقباء سیاسی در نظامهای سیاسی باز و دموکراتیک علاقه جدی به سنجش میزان گرایشهای عمومی به خود ( یا رقباءشان) دارند. بنابراین نظرسنجیها میتواند در این راستا موثر واقع شوند. سهم انتخابات در توسعه دانش نظرسنجی بویژه از این لحاظ است که از معدود نقاطی که میتوان به ارزیابی میزان صحت و سقم دادههای نظرسنجی پرداخت، انتخابات میباشد. چون در جریان انتخابات دادههای واقعی ( در روند رای دهی) بدست میآید که امکان تطبیق ومقایسه آن با دادههای نظرسنجی میسر است. این فشار غیر مستقیم و فضای هنجاری موجب شده تا پژوهشگران عرصه نظرسنجی به اعمال هر چه بیشتر دقت های فنی در امور شخصی همت گماشته و همواره درصدد ارتقاء سطح دانش تخصصی خود در این عرصه بر آیند. ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط امید در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 و ساعت 12:34 |
روش تحقیق ساروخانی
روش تحقیق ساروخانی
روش تحقیق ساروخانی
شناخت و شيوههاي آن
1ـ شيوههاي مبتني بر حجيت
در اين صورت، دانش از طريق استناد يا مراجعه به آناني كه از نظر علمي و اجتماعي توليد كنندگان صاحب صلاحيت علم به شمار ميآيند، به دست ميآيد.
اين نوع شناخت، بر شخصيتي ويژه اتكاء دارد كه شخصيت قدرتنگر خوانده ميشود.
2ـ شيوههاي مبتني بر رمز و راز
احراز شناخت از اين طريق، با اتكا بر نيروهاي برين صورت ميپذيرد.
به عنوان مثال، پذيرفته ميشود سحر و جادو نه تنها ساحر را داراي قدرتهايي برين ميسازد، بلكه راههاي اسرارآميزي نيز در راه كسب دانش فرا راه انسانها قرار ميدهد.
3ـ شيوههاي خردگرايانه
بر اين اساس، آنچه اهميت مييابد منطق و استدلال است.
شيوههاي علميScientific modes
«اين شيوهها، بر مشاهده، تجربه، آزمايش و ديگر شيوههاي عيني متكي است
آنانكه اين شيوه را به كار ميگيرند، دانش را عبارت از مطالعه منتظم و عيني پديدههاي تجربي ميدانند»
«شناخت محصول تجربه فرد انساني با توجه به دنياي فيزيكي، زيستي و اجتماعي پيرامون اوست» Sjoberg (G)Nett ( R). "Methodology for social Research" P: 26
تسلط بر خويشتن، مهارسازي ارزشها، ذهنيت و انتظارات خويش از جمله شرطهاي دستيابي به دروازههاي شناخت علمي است.
علم ، هدف و كاركردهايش:
1- توصيف پديدهها
2- مدرج ساختن ابزار شناخت و رابطه علي
3- تعيين رابطه هم تغييري پديدهها
4- تعيين رابطه كاذب
5- تكرار پذيري نتايج
روششناسي
ويژگيهاي |
| +| نوشته شده توسط امید در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 و ساعت 12:32 |
40 ميليون نفر به گرسنگان جهان اضافه شد
سازمان خواروبار و كشاورزي ملل متحد (فائو) هشدار داد، افزايش بهاي مواد غذايي در سال جاري منجر به گرسنگي 40 ميليون نفر ديگر در جهان شده است.
به نوشته «جام جم» به نقل از خبرگزاري يونايتدپرس، بر اساس آمارهاي فائو افزايش بهاي مواد غذايي به معناي آن است كه اينك 960 ميليون نفر از مردم جهان غذاي كافي براي خوردن ندارند.
اين سازمان تأكيد كرد: تحقق اهداف برنامه توسعه هزاره سازمان ملل براي به نصف رساندن شمار افراد دچار سوء تغذيه تا سال 2015 بيش از هر زمان ديگري دست نيافتني است. در چنين شرايطي پيشبيني ميشود هر سال به ميزان افراد گرسنه در جهان افزوده ميشود.
منبع:تابناک
| +| نوشته شده توسط امید در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 و ساعت 12:6 |
16 هزار كشاورز فقیر هندی خودكشی كردند
حدود 16 هزار و 632 كشاورز كم درآمد هندی در سال 2007، به علت سیاست های غلط مسئولان هند اقدام به خودكشی كردند.
به گزارش شبکه خبر، به نقل از خبرگزاری آلمان، ناكامی دولت هند در مهار بحران اقتصادی و رشد كشاورزی در این كشور، سبب شد شمار زیادی از كشاورزان فقیر و كم درآمد هند اقدام به خودكشی كنند. روزنامه هندی ،،هیندو،، به نقل از دفتر پلیس جنائی این كشور نوشت: 4238 كشاورز پنبه كار ایالت ماهاراشترا، در غرب هند، پارسال به علت ارزان شدن این محصول، به زندگی خود پایان دادند كه در برابر حوادث و جرائم دیگر، رقم تكان دهنده و نگران كننده ای است.
این روزنامه با ارائه آمارهای مختلف از این گونه حوادث افزود: از سال 1997 تا سال 2007 میلادی، نزدیك به 182936 نفر از مردم هند، اقدام به خودكشی كردند.
منبع: تابناک
| +| نوشته شده توسط امید در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 و ساعت 12:4 |
امیر حسین شش ساله قربانی اعتیاد یادلسوزی های پدرانه ویا قربانی بی مهری های جامعه
زني که فرزند شش سالهاش توسط شوهرش به دار آويخته شده بود، در جلسه محاکمه، تراژدي تلخ زندگي اين کودک و خواهرش را بازگو کرد.
به نوشته «اعتماد»، در جلسه رسيدگي به پرونده قتل اميرحسين شش ساله، ابتدا علي دلداري، نماينده دادستان تهران، کيفرخواست عليه مصطفي ـ پدر کودک ـ را خواند. وي گفت: پروندهاي که من به عنوان نماينده دادستان در آن مسئوليت دارم، يکي از تلخترين پروندههاي سالهاي اخير است و در آن کودکي شش ساله به نام اميرحسين به طرز بسيار دلخراشي به قتل رسيده و قاتل اين کودک، پدر 33 سالهاش يعني مصطفي است.
گزارش اين قتل دلخراش، از سوي درمانگاهي در شادآباد به مأموران کلانتري يافتآباد داده شد. تحقيقات پليسي نشان داد اميرحسين به قتل رسيده و قاتل، پدر او است. بلافاصله مأموران موضوع را به بازپرس اصغرزاده اطلاع دادند. صحنه جرم بسيار دلخراش بود.
در گزارش بازپرس پرونده از آن صحنه آمده است: «در اتاق شماره دو درمانگاه، جسد کودک شش سالهاي به نام اميرحسين قرار دارد، پاهاي اين کودک، خاکآلود بوده و ترکهاي کوچکي روي آن مشهود است. هيچ کفشي پاي بچه مشاهده نشد. تن بيمار جسد نشان ميدهد فشار بر سينه کودک وارد شده و ناحيه سينه کاملاً خونآلود است و آثار جراحت روي آن وجود دارد. پدر طفل اعتراف کرده اين کودک را با طناب خفه کرده است».
دلداري در ادامه خطاب به هيأت قضات گفت: مصطفي، پسر شش سالهاش را در برابر چشمان دختر چهار سالهاش به قتل رسانده است. در حالي که اميرحسين، کودکي بيگناه و معصوم بود و با التماسهاي کودکانه از پدرش ميخواست او را دار نزند.
مصطفي در گوشهاي از اعترافاتش آورده است: «اميرحسين التماس ميکرد و ميگفت: بابا منو نکش، قول ميدهم پسر خوبي باشم. با گريههاي اميرحسين خواهرش هم به گريه افتاد و به من التماس ميکرد اميرحسين را نکشم اما من اين کار را کردم تا او را از بدبختي نجات دهم».
نماينده دادستان تهران افزود: متهم حاضر در دادگاه، اين کودک را قرباني اعتياد و خودخواهي خودش کرده و از آنجايي که افکار عمومي را به شدت تحت تأثير قرار داده و کودکي بيگناه نيز از بين رفته است، بنابراين تقاضاي صدور اشد مجازات را براي وي دارم.
در ادامه رسيدگي به پرونده، مادر اميرحسين، تنها ولي دم کودک، در برابر قضات قرار گرفت و براي شوهرش تقاضاي قصاص کرد اما قضات به او تذکر دادند، پدر به جرم قتل فرزندش قصاص نميشود و او بايد تقاضاي ديه کند.
زن جوان در حالي که به شدت اشک ميريخت، در ادامه زندگي تلخش را براي قضات بازگو کرد. وي گفت: اوايل ازدواجم با مصطفي، متوجه اعتيادش شدم. ما با هم اختلاف داشتيم و تصميم گرفتيم جدا شويم اما مصطفي در دادگاه تعهد داد دست از کارهايش بردارد. بعد از آن بود که من دوباره به خانهمان برگشتم. ما صاحب دو فرزند شديم. اميرحسين فرزند بزرگم بود. مصطفي هيچ زحمتي براي او نکشيد. من بودم که با سختي بچههايم را بزرگ کردم. چند سال گذشت و متوجه شدم شرايط آنقدر برايم سخت است که ديگر نميتوانم تحمل کنم. بچهها را برداشتم و به خانه مادرم رفتم. هفتهاي يک بار مصطفي و مادرش ميآمدند و فرزندانم را با خود مي بردند.
مادر اميرحسين افزود: چند روز پيش از حادثه، اميرحسين و خواهرش را آماده کردم تا با پدرشان ديدار کنند. قرار بود اميرحسين را در مدرسه ثبت نام کنم. به او گفتم، با پدرت به آرايشگاه برو، عکس هم بينداز تا بتوانيم ثبت نام کنيم. اما روزي که قرار بود بچهها را تحويل بگيرم، عموي اميرحسين به من خبر داد مصطفي پسرم را در پارک دار زده است. روز پيش از حادثه به مصطفي گفتم اميرحسين را بياور، امروز تولدش است اما او بچه را به من نداد. نمي دانستم چه قصدي دارد. فکر ميکردم به خاطر لجبازي با من اين کار را ميکند. اگر ميدانستم چنين قصدي دارد، هر طور شده اجازه اين کار را نمي دادم.
در اين هنگام قاضي از مادر اميرحسين پرسيد: آيا پسرت مواد مصرف ميکرد؟ چون در نسوج او مرفين پيدا شده است.
زن جوان پاسخ داد: پسر من فقط شش سالش بود. او اعتياد نداشت. اما نميدانم زماني که مصطفي او را به خانه ميبرد، چه بلايي سرش ميآورد. او قبلاً هم پيشنهاد داده بود همگي مواد مصرف کنيم و معتاد شويم. يادم ميآيد چند سال پيش زمستان بود که شوهرم پيشنهاد کرد با گاز خودمان را خفه کنيم. گفت: اگر همگي خفه شويم، ديگر در فلاکت زندگي نميکنيم. من قبول نکردم. گفتم: من و بچهها ميخواهيم زندگي کنيم. اگر تو نميخواهي، خودت ميداني.
زن جوان اضافه کرد: از عيد سال گذشته من خانه را ترک کردم. چهار ماه بچهها پيش من بودند. بعد مصطفي آنها را برد. چندين بار به دنبال بچهها رفتم. گفتند مصطفي آنها را برده. يک بار هم به قصد کشت مرا مقابل خانه زد و در حالي که پسرم گريه ميکرد، اجازه نداد اميرحسين پيش من بيايد. او مرد سنگدلي است.
قاضي عزيزمحمدي در ادامه از متهم خواست در برابر قضات قرار گيرد. پدر اميرحسين گفت: اتهام قتل را قبول دارم. در زمان قتل، در حالت طبيعي نبودم. اميرحسين پسر من بود و هيچ انگيزهاي براي قتل او نداشتم. مقصر اين بدبختيها همسرم بود. وقتي او قهر کرد و رفت، خانوادهام را واسطه کردم تا وي آشتي کند. من به خاطر بچهها اين کار را کردم اما همسرم قبول نکرد. او هيچ وقت سر سازش با من نداشت.
سپس قاضي دادگاه از متهم پرسيد: چرا پسرت را معتاد کردي؟ مصطفي گفت؛ من اين کار را نکردم. او بيشتر در خانه مادر همسرم بود و از اينکه چه اتفاقي برايش افتاده، خبر ندارم.
قاضي دادگاه در ادامه پرسيد: چطور توانستي پسرت را در حالي که به تو التماس ميکرد او را نکشي، دار بزني؟ به گفته خود تو، او ميگفته قول ميدهد پسر خوبي باشد. اما تو او را کشتي.
متهم جواب داد: من مواد مصرف کرده بودم. در حالت عادي نبودم و نميدانم چرا اين کار را کردم و حالا هم پشيمان هستم.
پس از دفاعيات متهم و وکيل مدافعش، هيأت قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران (رحيمي، مرادي، مهدي کشکولي، معصومي و عزيزمحمدي) وارد شور شدند و متهم را به پرداخت ديه در حق مادر، 10 سال حبس و تبعيد محکوم کردند.اری ولیکن مسئله این است قاتل واقعی امیر حسین کیست؟
اخبار مرتبط:
| +| نوشته شده توسط امید در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 و ساعت 14:24 |
آيين نامه جديد معاينه و معافيت پزشكي مشمولان نظام وظیفه ( سربازی)
یکی ار اهداف اساسی ما دانشجویان مقطع کارشناسی قبولی در ازمون کارشناسی ارشد است. تسریع در رسیدن به این هدف ارزوی همه ماست ولی از انجا که دغدغه اصلی ما در این وادیئ ترجیعاپریدن ویا ناچارا گذراندن خدمت خیلی خیلی مقدس سربازی است سعی خواهم کرد با جلب کردن عنایت شما برادرانم به بیانیهسازمان نظام پزشکی در مورد شرایت احراز معافیت پزشکی یکی از اهرمهای پرش از این چاله ی استثمار عمومی را به شما معرفی کنم
| +| نوشته شده توسط امید در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 14:55 |
من اهل کردستانم،...
من اهل کردستانم، من اهل کردستانم، من زاده ایرانم؛ به قول رندی! من اصیلترین قوم این دیارم (خاتمیها در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی) به راستی همه جای ایران سرای من کرد است! باور نمیکنید سری به گاوداریهای تاکستان، مرغداریهای همدان و کورههای آجرپزی زنجان و سمنان و... بزنید. گرچه در چرخه توسعه نامم از قلم افتاده است اما ملالی نیست، بشر جایزالخطاست! گرچه کمترین سهم استفاده از دلارهای سیاه نفتی سهم من است اما خیالی نیست، بشر جایزالخطاست! گرچه کمترین هزینه از صندوق ذخیره ارزی را من داشتهام اما خیالی نیست آخر من آنقدر توسعه یافتهام که نیازی به کمک دیگران ندارم!ما و پسرعموهای افغانمان بسی خوشحالیم ...
چرا که چرخ گردننده 'ایران زمین' ز ما پویا شود هرچند به 'ثمنی بخس' باز باور نمیکنید، سری به میادین کارگری، ترهبار، خدمات شهرداری، نانوائیها، گاوداریها، مرغداریها، کورههای آجرپزی و تمام مشاغل پست دیگر در نیمه غربی کشور بزنید تا ببینید و بدانید که ما افتخار همدوشی با مهمانان ناخوانده افغانمان را داریم و افتخار همدردیشان را، اگر آن افغانهای بیگانه از تأمین اجتماعی بیبهرهاند ما هم چنینیم، اصولاً ما کردها آدمهای مهماننوازی هستیم؛ بنابراین برای همدردی با افغانهای بیگانه در شرایط آنها و مثل آنها حاضریم استثمار شویم اما خیالی نیست بشر جایزالخطاست! شاید هولوکاست (کورههای آدمسوزی آلمان هیتلری) افسانه باشد، اما سوزاندن حرمت آدمی در پای کورههای آجرپزی حقیقت تلخی است که کسی نمیتواند آن را انکار نماید. به جرأت میتوان گفت کار کردن در کارخانههای آجرپزی اهانتی بس عظیم است به بشریت در عصری که انسان به خود میبالد چرا که میپندارد دیگر حرمتی نمیشکند، زیرا صدای صیانت از حقوق کودک، زن و انسان گوش زمانه را کر میکند اما غافل از این حقیقت است که در برابر قوم من گوشها کر میشوند، چشمها کور و به راستی 'چشمها را باید شست' تا بتوان رنج و درد کرد بودن را و به قول جاناتان رندل 'مصیبت کرد بودن را' فهمید....
زمانی که میبینی نوجوانی که بازوان نازکش بجای حمل دفتر و کیف و کتاب مدرسه در خروسخوان بامداد پنجه در پنجه زمین درمیآویزد و تا پاسی از شب در پای برجهای سر به فلک کشیده 'از ما بهتران' قربانی میشود تا خونبهای رفاه و آسایش و اشرافیت دیگران را پرداخته باشد. زمانی که میبینی زنان حاملهای که به جای آرامش و آسایش به همراه بار سنگین وجودشان هر روز خروارها گل و چوب و خشت را جابهجا میکنند و در گرمای طاقتفرسای تابستان در سایه دیوارهای گداخته کورهها، رؤیای 'ویار' برآوردهنشده خود را در خاک دفن میکنند. اینجا آخرالزمان است و این سرنوشت من است. من 'کرد' کردی که 'کافش' کار و 'را'یش رنج و 'دال'ش درد است. آنچه در پی میآید شرح حالی است از کودک کرد، کودکی که از لحظه نطفه بستن تا بستر سرد خاک گور با درد میزید و با رنج میمیرد و تلنگری است هر چند ناقص به حال نزار آنانی که به دنبال لقمه نانی هر بهار، ترک دیار میکنند و فرسنگها دورتر از زادگاه مادری تحت انقیاد ظالمانهترین شرایط در کارگاههای آجرپزی با شدیدترین رنجها استثمار میشوند. سکانس اول: گرچه از بسته شدن نطفه زندگیم چند ماه و اندی نگذشته است اما مدتی است در کنار گرمای طاقتفرسای تابستان ضربات مداومی را هر روز از طلوع خورشید تا پاسی از شب بر سر و صورتم احساس میکنم. گاهی حرارت آنقدر بالا میرود که هر آن احساس میکنم دیگر هوایی برای بقای حیاتم نیست. با ضرباهنگ برخورد قالب 'آجر' به سر و صورتم و تحمل گرمای آتشین کورههای آجرپزی دوران جنینی را سپری کردم و قدم در این دنیای پرمحنت گذاشتم هنوز چند روزی از آمدنم نگذشته بود که دستان و پاهای نحیفم را در چارچوبی سخت تنگ به نام 'گهواره' بستند تا از همان آغاز بدانم و بیاموزم راز بقایم خاموشی است و کلید حیاتم فرمانبری! و تلاش برای رهایی از طناب و بند گهواره عبثی بیش نیست و من نوزاد ناقص به دنیا آمده باید همانگونه بزیم و همانطور بمیرم! سکانس دوم: هنوز چند روزی از تولدم نگذشته بود که یگانه پناهگاهم هم دیر به دیر شیره وجودش را در دهانم میگذاشت، آخر او مجبور بود کار کند تا بماند و من این را زود فرا گرفتم. مادرم یک شهروند! است من هم یک شهروندم و شهروند(citizenship) در پناه قانون است: ماده 121 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:'دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد: 1ـ ایجاد زمینههای مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او 2ـ حمایت از مادران به خصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند و حمایت از کودکان بیسرپرست.' ماده 75 قانون کار جمهوری اسلامی ایران هم در این رابطه چنین مقرر میدارد:'انجام دادن کارهای سخت و زیانآور و نیز حمل بار بیش از حد مجاز با دست و بدون وسایل مکانیکی برای کارگران زن ممنوع است.' اما این قوانین برای مردم من از محدوده قانونگزارانش فراتر نرفت و هرگز به مرز کورههای آجرپزی حرمتکشی نرسید!؟ سکانس سوم: اینجا مردم من با گل وجودشان آجر میسرشتند و من از شیر گرفته شده، با پای پتی در تابستان داغ راه میروم و جان کندن برادر بزرگتر را به نظاره مینشینم، اما نهیب پدر یادم میآورد که قالب خشتم را سریع از ملات پر نمایم. در دل آرزوی رجعت به خانه میپرورانم و بازی با همسالانم، اما هر روز دوهزار خشت بر روی این آروز میچینم و در پایان از شدت درد کمر بر روی 'ماسه'ها به خود میپیچم و آسمان را به تمنا به نظاره مینشینم تا کی تموز به سر آید و پائیز را بشارت دهد تا شاید غرش ابری بساط رنج من را تا سالی دیگر درهمپیچد. هر چند که فردا هم آسمان همین رنگ است و همه جا هم آسمان همین رنگ! گرچه من هنوز هم ده بهار را به چشم ندیدهام. ماده 79 قانون کار جمهوری اسلامی ایران:'به کار گماردن افراد کمتر از 15 سال ممنوع است.' اما من و هزاران مثل من هنوز 10 بهار عمر را ندیدهاند! سکانس چهارم: برادر بزرگترم در داخل کوره آنجا که آتش سوزان را برای ساختن به سخره گیرند کار میکند و هر از گاهی به نام شوخی به همراه خندهای تلخ، آجر داغی را در دستانم میگذارد تا به من بیاموزد چگونه با آتش درآویزم و فردا و فرداها نگذارم که جای خالی او و امثالش، خللی در کار کاخنشینان و برجهای از ما بهتران! ایجاد نماید. گرچه من هنوز 10 بهار عمر را به چشمم نظاره نکردهام. سکانس پنجم: سالهاست که من و ما مسافر این کارگاهیم و در آن با خون دل تجربه اندوختهایم تا شاید از قالبداری به مقام چرخکشی و از چرخکشی به درجه رفیع کورهچینی و کورهسوزی و مرکزداری برسیم. وه وه چه سعادتی!! و من کار کورهسوزی را به نقد جوانی خریدهام و میراث برادر را پاس میدارم و شاید پدر را، کار در درون تاریک و سنگین کوره یادآور ظلمت عدم است و سکوت دوران با مادر بودن در مسیر بودن یا نبودن! و فرو ریختن خشتها یادمان ضربات مداومی است که از برخورد قالب پرملات، اما گلی با شکم حامله مادر و سر و صورت من هنوز به دنیا نیامده حاصل شده بود. انگار سرنوشت و تقدیر چنین خواسته است که من از لحظه ذات تا دم ممات توسریخور و سیاهنشین باشم و به قول شاعر: هر کس کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش سکانس ششم: از آن تاریکی کوره بیرون میآیم به سان تولد یک پروانه از پیله تنگ و تاریک، خواهر و برادرانم را به نظاره مینشینم که با عجله قالبها را پر کرده و با نظم روی زمین میچینند و تنها مدافع آنها در برابر هجوم این گرمای تابستانی کلاهی است حصیری به بهای چند روز جان کندن. سکانس هفتم: من اکنون 19 سال دارم و ورقپارهای بنام دیپلم در بغل و اما حامل کولهباری از تجربه در امر سازندگی با 12 سال کارآموزی، گرچه مدرک یا بیمهای نیست تا سابقه تجربیام را ثابت کند چون قانون کار، تأمین اجتماعی، حقوق بشر و... در کورههای آجرپزی سرزمین من واژههایی است نامأنوس و تعریفنشده و پدر شصت و چند سالهام همچنان بر کار خود باقیست و بازنشسته نخواهد شد مگر آنکه روزی بازنشسته ابدی شود! و این نقبی است به زندگی درصد وسیعی از مردم کرد که به خاطر نبود فرصتهای شغلی در زادگاه خویش، راه غربت در پیش گرفته و به ظالمانهترین قراردادهای کاری تن درمیدهند تا شاید قوت لایموتی به کف آرند و 'پشت نکنند به خدمت دوتا' زیرا برای ماندن در این سرزمین باید چون لاکپشت پرواز کرد و بسان اسبها مست بود زیرا سرما هم به حال نزار ما میگرید.
| +| نوشته شده توسط امید در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 14:31 |
|