دلم براتون بگه که امروز به بهانه جمع آوری داده برای پایان نامه ایم به اتفاق یکی از دوستان به مناطق جنوبی تهران به اصطلاح پایتخت رفتیم (مثل همیشه مسافر زیادو اتوبوس نایاب) با توسل به زور جوونیمان سوار اتوبوس شدیم هنوز به مقصد نرسیده بودیم که گوشمان با صدها فحش و ناسزا به راننده اتوبوس و مسافرین نوازش شد. قصد کردیم به منطقه 12 بریم به محله دروازه آقان، خوب بسم الله شروع کردیم نفر اول سلام ببخشید ما درحال انجام یه تحقیق دانشگاهی هستیم" هنوز حرفم تموم نشده آن پسر 19 20 ساله با گفت: عزیزم من سواد ندارم حرفم رو بکلی قط کرد. خوب: عذر می خوام نفر دوم: آقا منم سواد ندارم. رفتم طرف پارک. پارک بزرگی که بهاران نام داشت وارد پارک می شدم که دیدم گروهی از بچه های قد و نیم قد هم دست هم رو گرفتن و می خوان وارد پارک بشن برام جالب بود چند لحظه ای به اتحاد آنها پیوستم و به یاد روزگار بچگی ام .. . وارد پارک که شدم عده ای از جوانان رو دیدم که گوشه ای نشسته بودن پیش خودم گفتم میشه اینارو هم بعنوان نمونه انتخاب کرد نزدیکشان که شدم برق لوله ای که دست یکیشون بود چشم رو گرفت. شستم خبردار شد قضیه بودار بود این دیگه چیه؟ نزدیک تر که شدم دیدم 4 مرد جوان و دو زن رنگ پردیه و نعیف دور هم جمع شدن و فندک به دست دارن لوله هایشان رو داغ می کنن اما این لوله چیه؟ تاحالا که ندیدم ولی خیلی شنیدم این باید بافور باشه. لحظه خوشایندی نبود عقب رفتم و از اونا دور شدم هنوز چند قدمی دور نشده بودم که گروه دیگری رو دیدم گروهی که سر به زیر بودن، به ظاهر با هم دوست، جلو رفتم دیدم بله همون آش است و همون کاسه. برام خیلی جالب بودن. دوست داشتم برم بشینم پیششون و باهاشون هم صحبت بشم حتما حرفای زیادی برای گفتن داشتن اما گوشی پیدا نمی شود. اما راستش جرأت نکردم. خوب داشتم به راهم ادامه می دادم که دیدم بابا حداقل پنجاه گروه این شکلی در فاصله های کم از همدیگه نشستن؟؟ با خیال راحت و بدون اینکه تره برام خورد کنن دارن به داغ کردن و پوک زدن ادامه می دن. خدا اینجا دیگه کجاس؟ خاک سفید؟ جهنم؟ بغل افغانستان؟ کاش می شد رنگ پوستشان رو توصیف کرد کاش می شد لرزش دستانشان را نشان داد کاش می شد نگاه حسرت آلودشان را ترسیم کرد؟ کاش میشد حرفهای دلشان را بیان کرد. سوال بزرگی برام ایجاد شد اینها اینجا چکار می کنن؟ چرا انقد راحت و بدون استرس نشستن؟ چرا کسی نیست اینها رو سازماندهی کنه چرا نهادی نیست که اینارو جمع کنه مگه این پارک عمومی نیست مگه این محله مسکونی نیست؟ مگر نه اینکه قوه قهریه علم دار نظم و امنیت است؟ کاش می شد آن لحظه ای که از بالای سر همین افراد سردر کلانتری محله رو دیدم، رو توصیف کرد؟ بله چند قدمی همین پارک کلانتری بود همان جایی که قصه های برقراری نظم و امنیتشان گوش فلک رو کر کرده است. انگار نه اینگار که دود و دم اهل پارک چش آنها را اذیت می کند انگار نه انگار که آنجا خبریست. تعجب پشت تعجب!!!!!!!!!!راستی چرا؟ چرا ؟ و هزاران چرای دیگر؟ نیروی انتظامی تو را چه شده است؟ مگر نه اینکه تو میدون های شهر با ون های بزرگ پر از فاطی کماندو لحظه ای هم از حفظ امنیت و نظم شهر غافل نیستید پس چرا اینجا کسی از شما مردم رو ورانداز نمی کنه؟ گوشی رو نمی پیچونه؟ اسپری فلفلی رو تو چش کسی نمی کنه راستی چرا؟
آیا بچه های قد و نیم قد محله در کنار همین افراد به اصطلاح معتاد بازی نمی کنند؟ آیا اینها هیچ چیزی رو نمی بینن و اصلا کنجکاو نمی شن آیا آنها در این سیر یادگیری اجتماعی قرار نمی گیرن آیا این جوانان فردای وطن فردا در همین پارک جای همین سیه بختان رو نمی گیرن؟ چرا من نوعی تو این پارک نباید حق احساس امنیت داشته باشم؟ چرا در این پارک خانواده ای دسته جمعی به گردش نیومده ؟ چرا کسی به داد این معتادان نمی رسد آیا پلیس تنها برای اقشار متوسط جامعه است؟ آیا بنظر نمی رسد که کارکرد اهرم قهریه تنها و تنها تحقیر و تضعیف و ترساندن اقشار تحصیل کرده و متوسط شهری به اسم عفاف و حجاب است؟ این نیروی عظیم شما کجایند چرا جایشان در این پارک خالیست چرا کسی نیست این معتادان رو از چشم حداقل بچه ها پنهان کنه آیا دیدن همچین صحنه هایی به معنای عادی شدن چنین رفتارهای نابهنجار خانمان سوزی نیست؟ آیا این سوال ایجاد نمی شد که من نوعی آنجا حضوری اضافه داشتم چون آنجا همه همگن بودن و من ناهمگن؟ پس آن عرف و هنجار و ارزش محسنه اسلامی انسانی کجاست در کنار میادین ولیعصر و انقلاب و تجریش جاخوش کرده اند؟ مگه اعتیاد آسیب اجتماعی نیست مگر اعتیاد خانمان سوز نبود مگر اعتیاد ..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





